لسان الملك سپهر
406
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
مىافزود سركشى ايشان . بالجمله بعد از بعثت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله خداوند شهاب را بر شياطين بگماشت و ايشان را از صعود به فلك بازداشت و ديگر نتوانستند سخنى از اهل سماوات شنيد ، چنان كه هم خداى فرمايد : وَ أَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدِيداً وَ شُهُباً وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً « 1 » يعنى : و به درستى كه ما مس كرديم آسمان را ، پس يافتيم آن را مملو از پاسبانان محكم و ستارگان درخشنده و به درستى كه بوديم ما كه مىنشستيم در نشستنگاهها براى شنيدن ، پس هر كه بشنود اكنون يابد براى خود ستاره روشن ، يعنى هر كه از جن اكنون خواهد به فلك صعود كند و استراق سمع نمايد ، شهاب دافع او باشد . اكنون بر سر داستان رويم و بنمائيم كه دعوت رسول خداى بر چگونه بوده است ؟ خبر [ اسلام آوردن ] زيد بن حارثه همانا نخست كه آن حضرت مبعوث شد مدّت سه سال مردمان را به نهانى دعوت مىفرمود و از پس آن جماعت كه مذكور شد زيد بن حارثة بن شرحبيل بن كعب بن عبد العزّى بن امرئ القيس الكلبى كه عبد پيغمبر بود ايمان آورد و آن چنان بود كه حكيم بن حزام وقتى از سفر شام بازآمد و خديجه عليها سلام به ديدار او رفت و زيد بن حارثه با چند تن از غلامان در خدمت او بود ، پس با خديجه عرض كرد كه اى عمّه ، هر كدام ازين غلامان را خواهى اختيار فرماى ، خديجه زيد بن حارثه را برگزيد و چون رسول خداى او را بديد با خديجه فرمود : زيد را به من بخش و خديجه او را ببخشيد . آنگاه رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله زيد را آزاد ساخت ، اما از آن سوى حارثه چون زيد را از او بربودند در فراق فرزند همىبگريست و شعرى چند بگفت كه اين از آن جمله است :
--> ( 1 ) . سورهء جن ، آيه 8 و 9 : ما آسمان را جستجو كرديم و آن را پر از مخالفان نيرومند و شهاب آتشبار يافتيم ، ما در محلى براى گوش دادن مىنشستيم ، اما هر كس گوش نشيند شهاب آتشبار را در كمين خود خواهد يافت .